نامه چهل و چهارم
سلام عزیز دل مامان
با یه مامان گاهی مایوس و گاهی شاد و امیدوار چطوری؟
امشب هیئت خونه ماست ... تو که نیستی تا دست به دست همه بچرخی تا مامان بتونه به کاراش برسه
!!!!!!!!!!!!اصلا نمیدونم این اسم مامان به من تعلق میگیره یه نه ولی من خیلی خیالبافم !!!!!!!!!!!!
دیشب خاله اینا و عمت اینا اومدن خونمون ....... خیلی خوش گذشت مدل فرشا رو هم به خاطر هیئت عوض کردیم .......... بابایی هم هوس کرده که فرش جدید بخره
دیشب یه کم دلم رنجید که زیاد بهش توجهی نکردم
باید گذاشت به حساب زودرنجی این روزای من
یه کیک کوچیک خریده بودم که با خاله و عمه اینا بخوریم به عمت که زنگ زدم گفت نه نمیایم میخوایم فیلم ببینیم حوصلش نیست ......... 
وقتی هم که خاله اینا اومدن فاطمه رو نیاورده بودن من خوشخیال فکر کردم که خونه مونده و نیومده و داره درس میخونه وقتی از خاله سراغ گرفتم گفت رفته پیش صدیقه .... دلش واسه امیرعلی تنگ شده بود رفته پیش اون 
دلم شکست ..... خونه ما هیچ جذابیتی نداره .... اخه تو توش نیستی ..... خونه ما رو زیاد دوست ندارن
من با چه ذوقی براشون کیک خریدم
اما اشکال نداره
من که دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشون دارم

******************************************
پ . ن: عکس کیک بدون تو رو بعدا میذارم


نامه چهل و چهارم
