زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه چهل و چهارم

1391/11/15 12:10
نویسنده : الی
673 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان

با یه مامان گاهی مایوس و گاهی شاد و امیدوار چطوری؟

امشب هیئت خونه ماست ... تو که نیستی تا دست به دست همه بچرخی تا مامان بتونه به کاراش برسه

!!!!!!!!!!!!اصلا نمیدونم این اسم مامان به من تعلق میگیره یه نه ولی من خیلی خیالبافم !!!!!!!!!!!!

دیشب خاله اینا و عمت اینا اومدن خونمون ....... خیلی خوش گذشت  مدل فرشا رو هم به خاطر هیئت عوض کردیم .......... بابایی هم هوس کرده که فرش جدید بخره

دیشب یه کم دلم رنجید که زیاد بهش توجهی نکردم

باید گذاشت به حساب زودرنجی این روزای من 

یه کیک کوچیک خریده بودم که با خاله و عمه اینا بخوریم به عمت که زنگ زدم گفت نه نمیایم میخوایم فیلم ببینیم حوصلش نیست ......... ناراحت

وقتی هم که خاله اینا اومدن فاطمه رو نیاورده بودن من خوشخیال فکر کردم که خونه مونده و نیومده و داره درس میخونه وقتی از خاله سراغ گرفتم گفت رفته پیش صدیقه .... دلش واسه امیرعلی تنگ شده بود رفته پیش اون دل شکسته

دلم شکست ..... خونه ما هیچ جذابیتی نداره .... اخه تو توش نیستی ..... خونه ما رو زیاد دوست ندارن

من با چه ذوقی براشون کیک خریدم

اما اشکال نداره 

 قلب قلب قلب من که دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشون دارم  قلب قلب قلب

 

 

******************************************

پ . ن: عکس کیک بدون تو رو بعدا میذارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

زينب مامان اميرعباس فرشته اسموني
15 بهمن 91 12:42
سلام عزيزم
باخوندن نوشته هات دلم هوايي شد
غصه نخور خدا كريمه
كاش خدا مثل من سخت امتحانت نكنه
زماني كه خيلي ناراحتي به من فكر كن خدا بعد يك سال بهم يه بسر ناز داداما غريبانه افرشته شدنشو نظاره كردم حالا منتظره يه معجزه هستم
غصه نخور دوست من درك كردنت براي من شكسته دل كارسختي نيست
زینب جون اولین کسی که تو وب من نظر داد تو بودی
میدونم که رنج من در مقابل رنج تو خیلی کمه
خدا به هممون صبر بده

ریحانه
15 بهمن 91 13:31
سلام عزیزم....منم مث تومنتظره نی نی ام.... خوشحال میشم لینکت کنم..تاهروقت مامان شدی باخبربشم.....
به وبلاگ منم سربزن

لینک شدی
زندگی شیرین من
15 بهمن 91 14:09
خدا بزرگه عزیزم خودتو ناراحت نکن...
انشالله به زودی اسم مامانم بهت تعلق میگیره...
به زودی نی نیه نازت میاد تا صداش تو خونتون پر بشه...


مرسی گلی
سمیرا(مامان الناز)
17 بهمن 91 13:21
غصه نخور مامان اینده ایشاله توهم مامان میشی و تمام این روزهات خاطره میشن خدا خیلی مهربونه حتما یکی از فرشته هاش را هم قسمت شما میکنه